
بسم الله الرحمن الرحیم
صعود به قله روته در تاریخ ۲۷ دی ماه ۱۳۹۲ در منطقه فشم دومین برنامه زمستانه گروه سلام همنورد بود که فرصت خوبی برای ارزیابی همنوردان از وضعیت خود و تجربه مواجه با کوهستان پوشیده از برف بود. همچنین گرم شدن مجدد موتور گروه که پس از صعودهای تابستان، در فصل پاییز هزار رنگ از صعود قله و برنامه های جدی دور شدیم و این فرصت را با تجربه غار و جنگل و کویر و سفر و … در خاطرات زیبایمان ثبت کردیم. زمستان نیز بخشی از افسون طبیعت است که ندیدنش باعث ندیدن دیگر فصل هاست. از نگاهی، زیبایی حاصل تفاوت یا تغییر یا تنوع است که قیاسش شناخت میدهد و اگر یک طرف نباشد دیگری جایگاه ندارد…
آخرین گزارشی که نوشتم نزدیک چهار ماه پیش مرتبط با دماوند بود تا اینکه باز قرعه به نام من افتاد، امیدوارم دفعات بعد باز هم همنوردان بار گزارش بتوانند کشید که دوستان مجبور نباشند خواندن این سطور را تحمل کنند.
عهد کردم که دگر بار گزارش ننویسم بجز این بار و دگر بار و آخر بارم
داستان روته آنقدری حاشیه نداشت و شاید هم ما دیگه عادت کردیم و خیلی چیزها را طبیعی می انگاریم و به قولی پوست کلفت شدیم و به قول دیگر منعطف. به هر حال به عنوان حاشیه از خودم میگم که بد قول شدم و خواب ماندم و نان صبحانه گروه را نگرفتم و از شانس من اینبار ماشین سر موقع آمده بود و چون رسیدم همنوردان با لبخند و سلام و نگاه خود آنچه باید میشنیدم گفتند. البته بگم که سرپرست محترم آنچه لازم است شنیده شود را میگوید. لذا هشداری باشد برای تاخیر دوستان در دفعات بعد. همینطور اگر نبود انتظار نان، میتوانستند منتظر نمانند و بروند!
حدود ساعت ۶:۳۰ از مینی سیتی به سمت جاده لشگرک حرکت کردیم تا پس از گذر از گردنه قوچک قبل از ورود به لواسان به طرف جاده فشم برویم. در راه همنوردان صحبت از همراه داشتن هدلامپ میکردند و راننده با تعجب سوال میکرد مگه شب برمیگردید؟! دوستان با خنده یادآور شدند که در برنامه های گروه سابقه بازگشت در تاریکی زیاد بوده. (این شوخی را دوستان با تجربه جدی میگیرند و چراغ پیشانی را حتی در برنامه های کوتاه نیز همراه دارند) در بین راه دو توقف یکی برای خرید نان و دیگری استفاده از سرویس بهداشتی فشم داشتیم و پس از آن جاده را به سمت راست به سوی روستای روته ادامه دادیم در بین راه از کنار منطقه حسن دره که مکان تمرین یخ نوردی است گذشتیم همینطور از فرعی روستای روته نیز گذشتیم تا مجبور به دور زدن شدیم که البته چنین خطاهایی در شرایطی که عابرین در جاده هم آدرس غلط میدهند طبیعی است.
هوا به بهانه خواب سنگین خورشید در زمستان کمی زیادی سرد بود لذا صبحانه را داخل ماشین در روستای روته خوردیم و همنوردان با تجهیز گتر و تنظیم لباس های خود آماده قدم گذاشتن به کوه از سمت راست جاده روستا شدند. یکی از افراد محلی به میان آمد و نظر داد که از اونطرف بهتره! اما گویا شناختی از روحیه گروه ما نداشت که آمده است تا راه های جدید و دشوار را بجوید و در سختی است که انسان ساخته میشود و اصلا مگه اینجا برودپیک هست؟ و از این قبیل توجیهات! … جدا از شوخی مسیر با تشخیص سرپرست به قصد رسیدن به روی یال از شیب تند انتخاب شده بود که پس از مدتی با حرکت زیگزاگ به لبه یال رسیدیم که در آنجا میتوانستیم کوه های جبهه شرقی را به وضوح ببینیم.
وضعیت هوا صاف و با آمدن خورشید و عدم وزش باد شرایط مطلوبی محیای صعود بود…
تا اینجای گزارش را که نوشتم ناگهان دچار حاشیه فنی شدم و نوشتن ادامه آن دو روزی به تاخیر افتاد. البته این یک وجب متنی هم که تا اینجا خوانده شده همش قصه بود.
اصل گزارش برنامه از اینجا شروع می شود: (برای کسانی حوصله داستان ندارند از اینجا به بعد را بخونند)
حدود ساعت ۸:۳۰ بود که از سمت شرقی دره در ارتفاع حدود ۲۲۰۰ متر با تعداد ۱۶ نفر حرکت کرده بودیم و بعد از ۲ ساعت با اندک استراحت میانه راه در ساعت ۱۰:۳۰ روی یال مسیر را به سمت شمال ادامه دادیم.
قدم برداشتن در برف لذت خواصی دارد و البته انرژی بیشتری میبرد به همین خاطر سرقدم کار سخت تری به عهده دارد و میبایست با قدم های درست پاکوب برف را برای افراد پشت سرش درست کند. یال را با سربالایی و سراشیبی هایش می پیمودیم گاهی بر خاک گاهی در برف و گاهی در گِل و صخره های اطراف قله که از دور خودنمایی میکرد
دیدن محیط مسحور کننده اطرافمان اجازه خستگی نمیداد، هوایی تمیز و کوهستان برفی البرز و عقابی که در این نزدیکی است، پای این کوه بلند در پی کبکی بود که به شکار آمده در دروبینم!
در بین مسیر آقای علیزاده گه گاه مطالب قابل استفاده ای در رابطه با شرایط برف و صعود زمستانه مطرح میکردند و دوستان از تجارب یکدیگر بهره مند می شدند تا اینکه بالاخره گروه برای توقف و استراحت ساعت ۱۲:۳۰ به پای یک دیواره سنگی در ارتفاع حدود ۲۸۰۰ متر رسید و فرصت مناسبی شد برای ادای فریضه نماز و همینطور خوردن ناهار همنوردان، زیرا عادت این گروه بر آن است که چون سفره بر افتد همه از هم بخورند و کلا تعارف نداریم!
در اینجا دوستان دو گروه شدند. عده ای برای فتح قله در حدود ساعت ۱۴ راهی شدند و عده ی دیگر ترجیح دادند در همینجا منتظر همنوردان بمانند و از نمای زیبای منطقه استفاده کنند. همچنین در میانه صعود به سمت قله نیز دو نفر از خانم ها با همراهی آقای رضوانی بازگشتند. اینجا از اون جاهایی هست که به پاس مسئولیت پذیری و صرفنظر کردن این همنورد از صعود به قله باید یه مدتی را پیشنهاد بدید برای سکوت کردن!
گروه با تعداد ۸ نفر به صورت هم آهنگ تر به راه خود ادامه داد. مسیر کمی دشوارتر شده بود و از آن مهمتر زمان محدودی بود که میتوانست باعث صرفنظر کردن از قله شود. همینطور وضعیت هوا رو به ابری شدن بود. بدون توقف به قله نزدیک میشدیم تا اینکه شیبت نهایی را طی کردیم و قله را مه گرفت.
چند قدمی در کنار یک نقاب برفی به سمت قله نزدیک شدیم و خوشبختانه مه کوتاه آمد و توانستیم در ساعت ۱۵:۲۰ عکس یادگاری را در ارتفاع کمی بالاتر از ۳۲۰۰ متر با قله بگیریم البته این بار پرچم دست راهنمای برنامه قبل جا مانده بود و لذا رسمیت این صعود به گواهی چهره های آشنای گروه در این عکس است.
بالا رفتن از قسمت انتهایی قله و ایستادن بر نوک آن کمی وسوسه انگیز است اما سرپرست گروه اجازه این کار را به ما نداد. طبیعتا با توجه به شرایط انجام اینکار به چند دلیل می توانست دردسر ساز باشد از جمله پرتگاه پشت قله و لغزندگی مسیر که نیاز به استفاده از طناب و تجهیزات داشت و عملا اینکار موجب از دست دادن زمان برگشت میشد. لذا سرپرست و چند نفر از همنوردان به صورت نمادین تلاش خود را برای صعود از راه های مختلف به نمایش گذاشتند!
از اینجا قلل متعددی در اطراف قابل دیدن بود از جمله کلون بستک، سرکچال، توچال و آبک که در سمت غربی دره روته از ابتدا کاملا نمایان بود.
بعد از حدود یک ربع، آغاز مسیر بازگشتمان، از طریق بی سیم به گروه دوم اعلام شد. برعکس مسیر رفت در بازگشت راه رفتن در برف همانند شن اسکی میتوانست سرعت بخش باشد. البته تنها در برخی مسیرها و جاهایی که خطری بر اثر سُر خوردن ایجاد نمیکرد چراکه عدم کنترل در جاهایی میتواند موجب سقوط شود. در چند نقطه هم برای عبور دست به سنگ میشدیم همچنین مسیر پاکوب مشخصی ندارد به جز مسیری که در هنگام رفت در قسمت های برفی اثری گذاشتیم لذا مسیریابی نیاز به دقت دارد. دوستانی که در برنامه سبلان بوده اند شاید تجربه چنین وضعیتی را به خاطر بیاورند که مسیرهای متعددی را می توان دید که بعضا موجب گرفتاری می شود.
خورشید که نظاره گر تلاش آن روز ما بود دیگر خسته به پشت کوه پایین میرفت. مثل شمایی که منتظرید این گزارش زودتر تموم بشه و کامنتی نثارمان کنید! با توجه به اینکه در بازگشت از قله عکسی نداریم، خلاصه بگم که حدود ساعت ۱۷ به گروه دیگر نزدیک شدیم و آنها حرکت کردند و ما نیز پس از دقایقی استراحت و خوردن آب و تغذیه ای به سمت پایین راه افتادیم.
مسیر ما برای برگشت در قسمت انتهایی به روی یالی در سمت راست به طرف انتهای روستا منحرف میشد تا در تاریکی، شیب ملایم تری را بپیماییم. همانطور که پیش بینی میشد هدلامپ ها بیرون آمد و خوشبختانه بیش از نیمی از افراد مجهز بودند و به دیگران در دیدن مسیر کمک میکردند. ساعت ۱۸:۳۰ بود که گروه در صحت و سلامت پس از گذر از باغ و پل رودخانه به جاده وسط ده رسید و حکایتی حاکی از نشاط، تلاش و زیبایی را به شکر خدا پایان داد.
و اما تصاویر برنامه:























