
قرار، پنجشنبه ۶ تیرماه، ساعت ۱۸ روبروی درب اول پارک جمشیدیه .
تا ساعت ۱۸:۱۵ صبر کردیم تا دوستان جمع شدند و گروه اول به سرپرستی آقای دلنوا از مسیر جمشیدیه راهی تپه نورالشهدا شدند .
گروه دوم دقایق بیشتری را منتظر شدند تا متأخرین از راه برسند و سپس به سرپرستی آقای امامی راهی شدند .

زمانی به تپه نوالشهدا رسیدیم که صدای اذان مغرب در فضا طنین انداز بود.

بر سز مزار هشت شهید گمنام عرض ادبی کرده و فاتحه ای خوانده و به حسینیه رفتیم . بعد از اقامه نماز جماعت مغرب و عشا، دعای کمیل خوانده شد . سپس آقای دلنوا به بیان نکاتی مهم در مورد صعود به قله پرداختند .
برای شام نیز در محل اسکان خانم ها و اسکان آقایان که از طریق پرده برزنتی از هم جدا شده بود سفره ای پهن شد و دوستان شام هایی که با خود آورده بودند میل کردند .
حول و حوش ساعت ۱ بامداد بود که بالاخره چراغ ها را خاموش کرده و دوستان وادار به خواب شدند .
ساعت ۳:۳۰ با روشن کردن چراغ های حسینیه کم کم همه بیدار شدند . نماز صبح به جماعت خوانده شد و سفره صبحانه پهن شد و عدسی با آبلیمو و گلپر و نان تافتون نوش جان شد . بعد از صرف صبحانه کوله هایمان را جمع و جور کردیم و آماده حرکت شدیم . ساعت ۵:۳۰ حرکت خود را آغاز کردیم . آسمان ابری بود و باران می بارید، چند نفری از دوستان داخل حسینیه ما را از رفتن منع کردند و گفتند زمان خوبی برای صعود نیست و با مشکل مواجه می شوید اما با تدبیر آقای دلنوا، سرپرست گروه، عزم را جزم کرده و حرکت را به سمت اردوگاه کلک چال آغاز کردیم .

خاک باران خورده و هوای پاک و خنک و سبزه های آغشته به قطرات باران، طراوت و تازگی وصف ناپذیری را به ارمغان آورده بود . با مناظر بی نهایت زیبا و جذابی که واقعا توصیفش برای بنده دشوار هست، روبرو شدیم .

پر از گیاهان انبوه و سبزی که متاسفانه اسامی خیلی هایش را نمی دانستیم. بوته های گرد و تپل گل های سفید و زرد و بنفش و صورتی با گلبرگ های لطیف اما برگ های سخت و تیزی که همچون خارهای سبز رنگی از لطافت گل هایش محافظت می کرد .

در مسیر کوه هر از چند گاهی استراحت کوتاهی نیز داشتیم و نفسی تازه می کردیم و آبی می آشامیدیم و تنقلاتی را می خوردیم تا با انرژی مضاعف ادامه دهیم.

ساعت ۸ صبح به چشمه پیاز چال رسیدیم . منطقه فوق العاده قشنگی بود . بطری های آب را با آب خنک چشمه پر کردیم و بعد از مدتی لذت از طبیعت بکر راهی شدیم .


ساعت ۹:۳۰ به قله پیازچال رسیدیم و بعد از دقایقی استراحت دوباره حرکت کردیم .
با افزایش ارتفاع کاهش فشار هوا را در شش هایمان احساس می کردیم . به مه رسیدیم، از لابه لای مه لطیفی که ما را احاطه کرده بود گذشتیم .


به قله که نزدیک می شدیم آن مناظر رنگارنگ و زیبا جای خود را به مناظر سنگی با خرده سنگ های ریز و درشت و گاه تخته ای داده بود . شکل سنگ ها فرم عجیب و خاصی داشت، گویی با دستگاه سنگ خردکنی سنگ ها را خرد کرده بودند، فوق العاده جذاب و دیدنی بود. چند متری مانده به قله چند موتور سوار با موتورهای مخصوص و لباس های مسابقه ای از روی سنگ های تکه تکه در بلندای کوه از کنار ما ویراژ می دادند .


بعد از ۶ساعت کوهپیمایی از تپه نورالشهدا بالاخره ساعت ۱۲ ظهر به قله توچال رسیدیم .



کوهنوردان زیادی از گروه های کوهنوردی متعددی روی قله بودند . نیم ساعتی را روی قله سپری کردیم و بساط نهار و میوه و خوراکی های باقی مانده را پهن کردیم و بعد از گرفتن چند عکس دسته جمعی از مسیری دیگر به سمت تله کابین سرازیر شدیم .
ساعت ۱۳:۱۵ سوار بر اولین تله کابین شدیم و به ایستگاه ۵ توچال رسیدیم . بعد از جمع شدن همگی و ادای نماز ظهر و عصر در صف طویل و مارپیچ تله کابین دوم قرار گرفتیم، بعد از مدتی انتظار، سوار بر تله کابین شدیم و به پایین کوه سرازیر شدیم و از طبیعت زیبای کوه، این بار از نمای بالا، از روی آسمان بهره مند شدیم .
( لازم به ذکر است، آنقدر مناظر زیبا و شگفتی را نظاره گر بودیم و تجربه کردیم که بی تعارف این بنده حقیر از وصف همه آن شگفتی ها و زیبایی ها عاجز هستم و نوشتن این گزارش برایم بسیار دشوار بود، امیدوارم تصاویر این برنامه گویای همه ی واقعیت برای شما باشد.)
الحمدالله رب العالمین
تهیه گزارش: رجبی
