گزارش دیدار از ییلاقات خطبه سرا (سوباتان) ۹۴

بنام خدا

گزارش این برنامه را دو نفر از عزیزانی که در برنامه حضور داشتن از برداشتی که داشتن نوشتن که البته گزارش هر دو عزیز در زیر درج شده که با هم می بینیم

گزارش اول :

اردوی سفر به ییلاقات ” تالش ” ارتفاعات مقابل سوباتان

تاریخ: پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴

تعداد نفرات : ۲۵ نفر

حرکت از ترمینال غرب+سرپرست گروه ” آقای دلنوا ” (با پاترول خویش)+صبح ساعت ۷:۵ و ورود به تالش و از آن جا به شهرک خطبه سرا (پس از ۶ساعت ) و ورود به منزل همنورد محترم “آقای علیزاده” /صرف نهارو ادای فریضه/حرکت به سوی ارتفاعات منطقه به وسیله دو دستگاه وانت نیسان+پاترول/ توقفی در کلبه آقا احد و صرف چای هیزمی و کمی رفع خستگی/ادامه مسیر در جاده خاکی که به دلیل بارش روز قبل گل آلود و بعضا لغزنده بوده و با لطف خدا و مهارت رانندگان محلی طی طریق کرده و اندکی مانده به غروب به دشت مرتفع و چمنزار مخملی ارتفاعات بنون رسیدیم / در دو اطاقک ساده ییلاقی متعلق به آقا حمزه (راهنمای محلی) اتراق و بار و بنه پیاده شد/ پس از اذان مغرب، ادای فریضه کرده ، آتش در منقل افتاد و جمعی به تدارک شام و بقیه به تفرج در دشت و دمن و سیرو سلوک در پهنه آسمان و چلچراغ هایش پرداختند/ صرف شام و گفتگو تا نیمه شب به درازا کشید و پس از آن خواب در کیسه خواب/ .

از بدو ورود به آن پهن دشت مرتفع که در میان کوه های سر به فلک کشیده محصور بود ابرها میهمان نوازی کرده و گاه محوطه را در بر می گرفتند به بدین سان، حقیقت کوهستان در پرده ای از اوهام و ابرها برای مدتی پنهان شده و این پند را یادآور می شدند که دیده ی عبرت بین نباید به ظاهر اشیا بنگرد بلکه تعمق بایدش .

سحری و صبحی و ادای دوگانه به پیشگاه آن یگانه و آغاز روزی دیگر با طلوع زیبای خورشید و تراوش گرمای لذت بخش آفتاب از ستیغ کوه ها و سلامی دوباره به زندگی و اینک لطف پروردگار یک بار دیگر شامل حال اشرف مخلوقاتش شده و یک روز به مهلت های استفاده از نعمت هایش افزوده. صرف صبحانه در جمع دوستان و آمادگی برای بازگشت و گرفتن تصاویری چند به طور دسته جمعی و انفرادی ، دل کندن از این همه زیبایی خدا داد بسیار سخت، ولی فرمان حرکت “دلنوایی” بر دل بستگی به محیط غلبه کرد و گروه با تحویل بار و بنه به پاترول خوش قدم، به ستون یک، پشت سر “سرگروه” به جنگل رهسپار و هراز چندی توقفی و تصویری در دوربین و باز ادامه حرکت .

با رسیدن به چای خانه و صرف چای هیزمی روستایی، ادامه حرکت به سوی جنگل با راهنمایی آقا داوود(جنگل نورد) در میان ابر و مه تا ساعت ۲ بعد از ظهر. سرپرست گروه راه را در جاده طی کرده تا بتواند تنی چند را به انتهای مسیر موعود برساند و از آن جا سری به آبشار….بزند و این انگیزه ای شد که سرگروه و داوود( راهنما)و … با ترک گروه به سوی آبشار روانه و رهنمونی گروه را به جوانکی بی مسئولیت از افراد محلی بسپارد و او هم با تمسخر ما را در مسیری بی راهه در زمینی لغزنده و بدون راهنما رها کرده و خود به خانه اش برگشت . القصه این که باقی مانده راه را با رنج و قعب و پذیرش خطرات طی کرده و زیر رگبار باران به کنار رودخانه رسیده و با وانت ها به سوی مقصد روانه شدیم . صرف نهار در منزل میزبان محترم و سری به کناره دریا و تفریحی و تصویری و بازگشت به منزل و ادای فریضه و در نهایت در نیمه شب جمعه پس از خداحافظی با خانواده محترم علیزاده سوار بر “رخش آهنین” VIP به سوی تهران / توقفی در رودبار و خرید سوغات و با اذان صبح ادای فریضه و به تاخت راه بازگشت برگزیدیم. سفری دل انگیز با خاطراتی خوش از کار گروهی و دیداری از طبیعت آرام و بکر کشور زیبایمان و شکر به درگاه ایزد منان که این همه نعمت ها و مواهب را بر ما ارزانی داشته .

با سپاس از آقای دلنوا و آقای علیزاده و خانواده محترم

والسلام و بدرود

نویسنده گزارش: آقای یادگاری.

گزارش دوم :

مکان: استان گیلان، شهرستان تالش، ییلاق خطبه سرا

تاریخ: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴

سرپرست گروه: جناب آقای دلنوا

تعداد نفرات شرکت کننده: ۲۵ نفر

صبح یک روز زیبای بهاری محل حرکت گروه به سمت تالش، ترمینال غرب بود. ساعت حدود ۸بود که حرکت کردیم، ساعت ۱۱٫۴۵ دقیقه استراحت کوتاهی داشتیم و صبحانه مختصری هم همانجا خوردیم بعد ادامه مسیر به سمت تالش.ساعت ۴بود که به خطبه سرا رسیدیم. ناهار بسیار خوش مزه ای به میزبانی خانواده محترم علیزاده، صرف شد و سپس ساعت ۵ سوار بر نیسان ها به سمت ییلاق حرکت کردیم. مناظر بسیار چشم نواز و طبیعت زیبای منطقه تمام توجه مان را به خود جلب کرده بود. ساعت ۶٫۱۰ دقیقه توقفی داشتیم و در کلبه ای که در میان جنگل بود چای ذغالی خوردیم که خیلی هم چسبید. ساعت ۶٫۴۵ حرکت کرده و دوباره شاهد مناظر خیره کننده منطقه بودیم که با مه زیبایی در دوردست پوشیده شده بود. گله های گوسفند، پوشش گیاهی منحصر به فرد، چادرهای عشایری زیبا….همه و همه دست به دست داده بودند تا بهشتی زمینی بسازند و عقل ها متحیر از تماشای این زیبایی ها بود. ساعت ۷٫۱۵ دقیقه بود که به محل اسکان گروه در ییلاق رسیدیم. هوا بسیار عالی و مطبوع بود. دو کلبه برای اسکان گروه تدارک دیده شده بود. تمام گروه در ابتدا در کلبه بزرگ تر مستقر شد و سپس آقایان وسایل خود را برای خواب به کلبه کوچک تر انتقال دادند. بعد از انتقال وسایل تا غروب آفتاب، همنوردان به گشت و گذار در محوطه ییلاق پرداختند سپس با همکاری همنوردان مقدمات شام آماده شد. جوجه کباب های خوشمزه و خوش بویی که باعث شده بود حیوانات منطقه خواب را فراموش کرده و کم کم به سمت کلبه کشیده شوند که البته تحت تاثیر مهمان نوازی ما انگار آنجا ماندگار شده بودند. در محیط صمیمی کلبه سفره شام پهن شد و جوجه کباب ها همراه با سیر تازه که سرپرست محترم گروه از روستا تهیه کرده بودند صرف شد .بعد از شام با توجه به روحیه ی کوهنوردی گروه عده ای از همنوردان اقدام به تمرین و یادآوری گره ها با طناب انفرادی نمودند. سپس با مشاهده هوای صاف و بسیار مطبوع ییلاق به تصمیم سرپرست محترم گروه چادرهایی جلوی کلبه برپا شد تا لذت خوابیدن در چادر در هوای بسیار خوب و محوطه بسیار زیبا از دست نرود. اوایل صبح مه بر منطقه حاکم بود ولی بعد از یک باران زیبای صبحگاهی و طلوع خورشید هوا صاف و آبی شد و چشم انداز منطقه که به دلیل مه و تاریکی هوای پوشیده شده بود نمایان گشت. بعد از صرف یک نیمروی خوشمزه و گرفتن عکس های دسته جمعی و انفرادی کم کم گروه مهیای حرکت شد. ساعت ۹٫۳۰ دقیقه به سرقدمی جناب آقای علیزاده حرکت از محل اسکان شروع شد و عده ای از همنوردان هم با پاترول سرپرست گروه راهی شدند. در مسیر بازگشت زیبایی ها دیگر به حد کمال و غیر قابل توصیف بود انگار تابلوی نقاشی بزرگی در جلوی چشمانمان خودنمایی می کرد و انسان را به تعظیم در برابر قدرت پروردگار یکتا وا می داشت. سرقدم محترم هم لطف می کردند گه گاهی دستور توقف برای عکس برداری و ثبت این لحظات ناب می دادند. ساعت ۱۱٫۳۰ دقیقه به روستای تمشه لاهه که ورودی ییلاق و محل استقرار ماموران منابع طبیعی نیز بود رسیدیم. در آنجا ۱ربع توقف داشتیم و چای خوردیم و عده ای از همنوردان نیز از مغازه ای که در آنجا بود کره و فراورده های محلی خریدند. سپس به حرکت ادامه دادیم و بعد از نیم ساعت کم کم وارد محوطه جنگلی شدیم. بعد از کمی پیمایش در جنگل، مه جنگل را فرا گرفت که زیبایی جنگل را دو چندان کرده بود ولی این مه زیبا پیدا کردن مسیر را بسیار دشوار می نمود که خوش بختانه همراهی راهنمای محلی (آقا داوود) این نگرانی را برطرف می کرد. پیمایش در جنگل ادامه داشت و چند توقف کوتاه نیز برای استراحت و عکاسی داشتیم تا جایی که به آبشار ریوو نزدیک شدیم. دو مسیر در پیش رو بود که یکی به بالای آبشار و دیگری به پایین آبشار راه داشت. آقای علیزاده و پسرشان به همراه چند همنورد دیگر برای فرود فنی از آبشار در این جا از ما جدا شدند. دیگر اعضا به همراه راهنمای محلی به راه ادامه دادند. بعد از گذشت اندکی، به دلیلی که هنوز نمیدانم راه نمای محلی از گروه جدا شد و دیگر ما ایشان را ندیدیم و این شروعی شد برای گم کردن راه پاکوب در جنگلی که داشت کم کم باران ملایمی در آن شروع به بارش می گرفت. هر چه که بیشتر در جنگل پیش روی می کردیم مسیر پر شیب تر و لغزنده تر می شد و این برای همنوردانی که تجربه کم تری در کوهنوردی و پیمایش داشتند اتفاق خوشایندی نبود. بلاخره با وجود تمام خطرات و اتفاقات، با کمک همنوردان و همکاری خوب همه ی اعضا این قسمت پر هیجان نیز طی شد و همه به قسمت پایین آبشار رسیدند. در آنجا عده ای برای دیدن آبشار حرکت کرده و عده ای نیز برای استراحت توقف کردند. آبشاری که در آن منطقه بود به آبشار ریوو(بنون) معروف بود. آبشاری با ارتفاع حدود۵۰ متر که تماشای آن کلاه از سر انسان می انداخت. آبشاری زیبا و چشم نواز که به کلی خستگی مسیر را از تن به در می کرد. بعد از تماشای آبشار دوباره به حرکت ادامه دادیم در آن موقع باران با شدت بیشتری شروع به باریدن گرفته بود. ساعت حدود ۴ بود که بعد از طی مسافت کوتاهی به دیگر اعضای گروه و همچنین آقای دلنوا و همنوردانی که سوار بر پاترول بودند رسیدیم. نیسان هایی که از قبل هماهنگ شده بودند نیز آنجا بودنند. همگی شاد و مسرور از این پیمایش زیبا سوار بر نیسان ها به سمت ویلای خانواده محترم علیزاده رهسپار شدیم. ساعت ۵ به ویلا رسیدیم. لباس هایی که در طی جنگل نوردی و نیسان سواری زیر باران دیگر حسابی گلی و خیس شده بود را تعویض کردیم و ساعت ۶، بار دیگر با میزبانی خانواده محترم علیزاده نهار را صرف کردیم و بعد از آن سوار بر ۲ ماشین (۱۷نفر سوار پاترول!!!!) به سمت دریا حرکت کردیم و موفق شدیم قبل از غروب آفتاب از دریای زیبایی که در افق با جنگل ادغام شده بود دیدن کنیم و اندکی از آرامش دریا بهره ببریم و دقایقی بر روی شن های آرام ساحل نشسته و به وسعت دریا خیره شده و خداوند را بابت این همه نعمت شکرگزار باشیم. در این بین عده ای از همنوردان نیز اقدام به برگزاری مسابقه پرتاب سنگ روی آب کردنند که البته از نتایج این مسابقات خبری در دست نیست! سپس عده ای از گروه به صورت پیاده و عده ای با ماشین به سمت ویلا بازگشتند. اعضا تا ساعت ۱۲ به استراحت پرداختند. البته عده ای نیز در این میان فرصت را غنیمت شمرده و به تمرین فرود و سنگ نوردی پرداختند!!! بر روی یکی از دیوارهای بیرونی ویلای خانواده محترم علیزاده گیره های سنگنوردی تعبیه شده بود و آقای محمد علیزده(پسر آقای علیزاده) و همچنین خود جناب آقای علیزاده زحمت کشیدند و تجهیزات و تجربیات خودشان را سخاوتمندانه در اختیار همنوردان قرار دادند و در کنار مهمان نوازی که در طی این دو روز نسبت به گروه داشتند موجب ارتقاء فنی اعضای گروه نیز گردیدند. سپس ساعت ۱۲ اتوبوس آمد . بعد از جمع آوری و انتقال وسایل به اتوبوس به سمت تهران حرکت کردیم و خاطرات این سفر دلچسب را با خود به تهران بردیم.

نویسنده گزارش: خانم حسینی.

و اما تصاویر

ارسال دیدگاه