گزارش اردوی آبشار ورسک و دره امامزاده و قلعه اولاد

بعد از یک دوری و فراقت چند هفته ای از گروه وزین سلام همنورد و برنامه های فصل دل انگیز پاییز پیامی خوش بر روی تلفن همراه نقش بست و صدای قلبش اینبار متفاوتر از گذشته به صدا درآمد

” اردوی آبشار ورسک و قلعه اولاد و دره امام زاده ۱۵ آبان و ….”

معطل نکردم، با دوستان همراه (( علیرضا زارعی و مزدک یزدی )) تماس تلفنی و اونام هماهنگ و هم قسم برای حضور در جمع همنوردان و این جمله ورد زبان “آخ جان یک تیر و چند نشان “

شبانگاه افتخار پذیرایی از یکی از همنوردان قسمت و البته من نیز در تلاش جهت محیا نمودن توشه راه و بستن کوله همراه.

قرارگاه میدان فردوسی ساعت ۵:۳۰ صبگاه.

زمزمه صبح گاهیم این بود :

امروز مه دل هوای یار، ها کرده

هوای کوه و لاله زار، ها کرده

مه دل روی زمین بهشت، ها خواهه

مه دل شه جان پل ورسک، ها خواهه

و اما:

طوطیان شکر شکن و راویان شیرین سخن همی روایت کنندی در ۴۵ کیلومتری جنوب زیرآب شهر و ۸۵ کیلومتری قائم شهر در محوری      فیروز کوه نام از منطقه سواد کوه در زیر قله اتابک و تیز کوه، دره ای زیبا و نیمه جنگلی فرو رفته در نوازش دائمی ابر و مه قرار یافته که        نام کنندش ورسک .

شاهدان و گذر کنندگان از آن، شهادت داده اند که آبشاری فصلی بنام چشمه علی مصفای آنجا و جلا دهنده سنگها و مشربه دیوان و ددان و درختان گشته و سرچشمه اش در ارتفاعات قدم گاه مکشوف گردیده است.

تکنولوژی ارتفاعش از سطح دریا را ۲۱۴۰ تخمین و در موقعیت E525948N355350 ثبت نموده.

قصه های کودکانه و روایتهای پیران دنیا دیده و شواهد این دوره زمانه مصدق این گردیده که در هر برهه ای از زمان و در هر مکان اگر اراده این موجود دوپا که انسان نام گرفته یکی شده و هم و غمش یکجا جمع گردیده اثری شگرف پدیده آورده که یکی هم نام گرفته (( پل ورسک )).

سه خط طلای ایران این پدر پیر و پرتوان ۸۴ ساله که پیوند دهنده دو تکه جدا افتاده کوه سخت گذر عباس آباد است در سنه ۱۳۱۰ به طول ۲/۷۳ متر، با ارتفاع ۱۱۰ متر از انتهای دره و ۶۶ متر دهانه قوس به طراحی معمار اتریشی ” والتر اینگر” نام و خون دل و تاول دستان کارگران و همت بلندشان با تضمین ۷۰ ساله بدون استفاده از هیچ فلز در دل خود در آن جنت مکان در محل خود قرار و آرام گرفته.

القصه :

در قرارگاه همگی مجتمع گردیده برخی آشنا و برخی غریبه ( بیشتر از دوستان سید بابک + آقا رضا ) با پیچیدن عطر سلام و فشردن دستان به گرمی و نشستن گل لبخند بر لب با هم آشنا و با دلی پاک و دیدی امیدوارمحیای رفتن و رفتند.

مسیر پیچ داشت و تاب و دل ما بیشتر، محمد رضا عیسی وند و حمید آقا احمدی با سمند داخلی گاهی پیشی می گرفتند و گاهی اجازه گذر به ما      می دادند. گویا هدف از این کار این بوده؛عرض ارادت مبسر کلاس از پس شیشه های به دود نشسته که با پایین دادن آن مشکل مرتفع و بعد از جا خوش کردن باد پاییزی بر روی گونه ها و دستان به ناز نشسته ایشان، عطای این کار را به لقایش بخشیده و سر در جیب ماشین سمند فرو برده و باز شیشه های دود گرفته خود نمایی می نمود.

دل همنوردان در پیچ و تاب جاده ها درچار ضعف صبح گاهی شده و بوی خوش نان داغ براق سفید را سر به هوا و از مسیر منحرف نموده و همنوردان خدا خواسته همگی راه پایین آمدن را پیدا و سکه ها حواله شاطر نموده و از بوی نان داغ و لذت طعم آن مطنعم گردیدند.

علیرضا زارعی و مزدک یزدی و حسین اعظمی و علی کریمی گویا خود را عزیز داشته نان را به خامه ساده و عسلی چرب نموده و تناول        می نمودند و در این حال سید بابک کماکان در حال جمع نمودن صدقه از کس و ناکس .

در کیسه اش علاوه بر صدقات ، قباله ازدواج و حتی جان آدمی زاد نیز پیدا می شد و چون جان از آن مراقب.

همنوردان پس از تناول انواع ملت و کتلت و مشربه در رستوران، همراه شدند تا برسند به مقصد و مقصود حرکت نمودند.

پس از رسیدن همه کوله ها و توشه های راه را برداشته دل به آینده زده و آماده گشته بودند.

راهنمای عزیز آقای رمضانی راه در ابتدای کار تاریخچه پل و منطقه را بیان و البته برخی از دوستان غرق در تلاش آدمی و ساخته دست انسان محو در کلام و سکوت تنها حاکم میدان.

کم، کم مک پس از گرفتن عکس توسط عکاس باشی ( سرکار خانم محمدی ) راهنما به عنوان سرقدم و پیروان جای در جای پای ایشان به حرکت افتادند.

حرکت و جوشش رود و طی مسیرش ازبین سخره ها و سنگلاخ ها و شکافها پی در پی، زیبایی محسور کننده ای به مطلع کار بخشیده بود و چه زیبا و خرامان می رفت تا برسد به ……

پس از گذشتن از پستی ها و بلندی ها بانگ راهنما بلند شد که ای همراهان و همنوردان رسیدیم به قلعه اولاد. قلعه ای در جانب شرقی جاده فیروز کوه به سواد کوه مابین پل سفید و ورسک و دوقله نوک تیز در دامنه جنگلی مشرف گشته بر جاده و منطقه و گرد پیری را بر منطقه گسترانیده.

از تاریخش گفته شد و باز دوستان اینبار گرم و محو عکس گرفتن از نوع سلفی و جمعی.

اقوام سید بابک برخی راه ور و برخی با پا پوشه های نا همگون گرفتار در سنگ و سنگ ریزه و خاک و گل در تلاش در رسیدن به قلعه.

در مسیر رسیدن درختان با زبان بی زبان گویا در تلاش برای اتمام کار نا تمام خود بودند و با تمام وجود در مقابل گام های مسمم همنوردان مقاومت می نمودند تا رسیدن به مقصود را سخت جلوه دهند و البته گاهی فریادهای ” سنگ سنگ و ماشاالله به گروه و … ” قدرت و دقت همنوردان را دوچندان می نمود.

چلک و چلک ثبت دقایق و تصاویر با بانوی پیر و خنده های ممتد همنوردان از رسیدن به مقصود گویا تنها خنکای دل سنگی و آجری این بانوی نشسته بر سکوت بود.

بانوی پیری که در مقابل سیلی روزگار دامن پرچینش چاک چاک و قامت بلندش شکسته بود.

حال می بایست گروه این بانوی پیر را با تمام خاطرات تلخ و شیرینش ترک و به سمت آبشار چشمه علی ره سپار می گشتند.

و باز دره

گویا آب بی تاب قدم های سلام همنوردیان بود و خود را به سنگ و خار و خاشاک می کوفت و انتظار لمس دستان دوستان را می کشید برای وضو.

همنوردان نیز گوش به نجواهای سنگ و آب همی داده به نماز جماعت ظهر گاهان ایستاده و چه نزدیک است خدا در این مکان پر غوغا.

دیگر باید التماس های آبشار و سرکوفتن های بیشمارش را اجابت می کردیم، همگی ره سپار می گشتیم و شدیم تا رسیدیم.و چه شعفی.

برخی تن به سادگی و پاکیش سپردند( سید محمد مهدی، حامد ایوانکی و محمد رضا عیسی وند ) و برخی تنها به ثبت یادگاری اکتفا کردند و برخی نیز محو سرکوفتنهای مداوم و نجوا های مستمرش گردیدند و همه سرخوش از آبشار چشمه علی و ریزش اشکهای مداومش.

گویا ابر و باد و مه خورشید و حال خوش همنوردان همگی مجتمع گردیده بود تا یاد کنیم از غایبان گروه ( آقایان و خانم ها علیزاده ، رشید ، دیانت، خسروی و …) اما راه و امام زاده، ما را به سمت خود می خواند و می بایست می رفتیم تا می رسیدیم.

عقربه های ساعت دویدن آفتاب از نیم روز نشانه رفته بود و سرخوشی از راه و هوای پاک نوای دوستان را کوک و لذت چیدن زرشک سیاه با دلی خونین رنگ و میوه ولیک و خش خش های مداوم برگهای به رنگ طلا نشسته در زیر گام های استوار همنوردان لذت مسیر را دوچندان نموده بود.

گویا ابرها با شنیدن نوای بانوی پیر بی تاب گشته و آماده نالیدن و گریه گردیده بودند ولی دیگر گروه قرار را بر فرار برگزیده و سفر های نهار گسترانیده و محیای تناول گریده بودند.

هرکس هرچه داشت در طبق اخلاص عرضه می کرد و دوستان به قدر توان از نعمات الهی در دسترس تناول می فرمودند و چه خوش لحظه ای است خوردن و خندیدن و هوای پاک تنفس کردن و ….

جبرکمی زمان لذت دیدار از امام زاده را برکام مان تلخ نمود و برخی دست بر سینه ارادت سلامی تقدیم نموده و بانگ ارحیل جهت بازگشت به ابتدای مسیر را اجابت نمودند.

دیگر مسیر گنگ و وهم انگیز نبود.کوه سلام می گفت، درختان و برگ ها عرض ارادت و باد و باران هم قدم و همراه و نوای بلده ی راه و شعر خوانی آقای کریمی و همراهی دوستان در هم شکننده سکوت و کوتاه کننده مسیر گشته بود.

دیگر سرسختی و توان پدر پیر و لالایی بانوی سینه چاک و سرکوفتن های مداوم چشمه علی برایمان غریبانه نمی نمود.

دیگر آفتاب به غروب نشسته بود و گرد راه بر تن همنوردان نشسته .

نماز مغربین در جوار امام زاده اسماعیل آخرین برنامه جلوه می نمود ولی لذت تناول بستنی این خنکای شیرین خریداری شده توسط استاد دلنوا انرژی دوستان را برگردانده و آهنگ سروده شده توسط برخی از دوستان به اجرا درآمد ” واویلا واویلا آقای دلنوا ” و خنده های ممتد استاد و همراهی با اخلاص سایر همنوردان لذت این شیرین کاری را دوچندان جلوه می نمود.

و دیگر تنها چیزی که از میدان به در شده بود و هیچ گاه فرصت عرض اندام نیافت سکوت بود تا تهران میدان فردوسی و این بود پایان راه لذت بخش دیدار از ورسک و آبشار و کوه ها و جنگلها.

شرکت کنندگان : خانم ها زارعی ، حسینی ، معینی زاده ، محمدی ، صفری ، جمالی مقدم ، مختارزاده ، صالح زاده ، حیدری ، مزینانی ، محتشم و آقایان : علی سعیدان ، حجت تحیری ، امیر سوزنگر ، محمد عیسی وند ، مهدی طهماسبی ، حسین احمدی ، سجاد براتی ، حسین اعظمی ، امیر مشرف ، علی یعقوبی ، افشین جمالی مقدم ، بابک هاشم زاده ، وحید دولابی ، سعید صفری ، مهدی جلیلوند ، بابک آمیدی ، مزدک یزدی ، احسان مهدی زاده ، حامد ایوانی ، محمد خسروی ، رضا آزاده ، سید محمد سعید آستانه و حضور حجت الاسلام علی شریفیان مهر .

سرپرست برنامه: مجید دلنوا

راهنمای مسیر: آقای رمضانی

نگارنده: علی کریمی

                                                                                                                       والسلام

گزارش تصویری

محل قرار سوار شدن

عبور از تنگه زیر پل ورسک

شکار لحظه رد شدن قطار باری از روی پل

عکس از بالای دره مشرف به پل

مسیر شیب دار به سمت قلعه

تعدادی از همنوردان بر افراز قلعه

نمای دیگر از دوستان بر فراز قلعه

برگشت از قلعه به سمت آبشار

توقف برای اقامه نماز ظهر در مسیر آبشار

آبشار ورسک

ادامه مسیر به سمت دره امامزاده

تناول میوه های جنگلی ولیک ، ازگیل و زرشک کوهی

شادی همنوردان بعد از صرف ناهار

 

ارسال دیدگاه