گزارش صعود قله پرسون ۹۵

پرسون، قله‌ای از قلل رشته‌کوه البرز میانی با ۳۱۰۰ متر ارتفاع۲ از سطح آب‌های آزاد واقع در استان تهران و شهرستان شمیرانات، مشرف بر دشتی نه چندان وسیع موسوم به دشت هویج است که برای صعود به آن می‌بایست از بزرگراه ارتش و یا شهید بابائی خود را به جاده لشگرک و از آنجا به لواسان کوچک و روستای افجه رسانید، سپس با عبور از کوچه باغ‌های زیبای این روستا به پای کار با ارتفاع ۲۱۳۰ متر رسید.

در جوار پرسون قلل دیگری همچون ساکا، قلعه‌کوه، آتشکوه، ریزان و … قرار دارند.

وجه تسمیه:

پَرسون در لغت به معنای هاله‌ای است که پیرامون شئی خاص قرار گیرد، همچون هاله نور که اطراف ماه در شب تار دیده می‌شود و مترادف آن بَرهون، پَرهون، هاله و خَرمَنِ ماه، است و محتمل آن است که چون برف بر فراز این قله نشیند از پایین‌دست همچون هاله‌ای که قله را در بر گرفته به نظر ‌آید، هرچند که این حالت برای هر قله دیگری هم ممکن است، لیکن تنها این کوه را پرسون گفته‌اند و شاید بهتر باشد بگوییم وجه تسمیه این قله همچون معنایش در هاله‌ای از ابهام است.

همنوردانی که در این برنامه شرکت داشتند:

خانم‌ها: فاطمه سیّد برزگر، مینا سلیمانی، مرضیه حیدری، فاطمه قدیری، سیما بهرامی، صراف، زارعی

و آقایان: مظفر کشاورز، هادی ده‌دست، حمیدرضا احمدی، سیّد حمید میرهندی، حسین مهدی‌پور، محراب پاک‌نیت، رضا حیدری، محمّدرضا حیدری، وحید محمّدی، سجّاد براتی

و اما گزارش برنامه:

سحرگاه جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵ بود که طبق قرار قبلی عده‌ای از دوستان در میدان فردوسی، گرد هم آمده و سوار بر مینی‌بوس، به سمت لواسانات راهی شدند. در میانه‌های راه تا ساعت۳ ۶:۴۰َ که به گردنه قوچک رسیدیم، اعضای دیگر هم ملحق شده و نهایتا ساعت ۷:۰۰َ به افجه رسیدیم.

از کوچه‌‌های روستای افجه عبور می‌کردیم و یکی دو گروه کوهنوردی که مسیر را پیاده می‌‌پیمودند پشت سر گذاشتیم. ساعت ۷:۰۵َ بود که پای کار رسیدیم. دو نفر از همنوردان نیز آنجا به ما ملحق شدند.

هوا بس ناجوانمردانه که نه، اما تا حد زیادی سرد بود و برخی از دوستان از همان ابتدا لباس‌ بیشتری به تن کرده و آماده صعود شدیم دقایقی هم طول کشید تا توضیحاتی از سوی سرپرست برنامه ارائه شد و ساعت ۷:۲۰َ حرکت خود را شروع کردیم.

هنوز راه زیادی را نپیموده بودیم که متوجه شدیم بنر گروه، کنار ماشین جا مانده لذا وحید و محراب از ما جدا شده و به پای کار بازگشتند و ما همچنان پاکوب را گرفته و می‌رفتیم.

به رسم اخلاق، از یک گروه کوهنوردی، خداقوت گویان سبقت می‌گرفتیم، که آن‌ها گروه ما را شناخته و دلیل آن را حجاب تمام بانوان ما عنوان کردند و این اتفاق که خود من برای دومین بار در چند ماه گذشته، شاهد آن بودم نشان‌دهنده آن است که نحوه برخورد و پوشش کامل همه همنوردان ما همچون برندی برای گروه ما در میان کوهنوردان شناخته شده است و امیدواریم که همواره این ویژگی‌های مثبتمان را حفظ کنیم.

ساعت ۸:۰۰َ پس از عبور از کوچه باغی بلند و مستقیم، در کنار درختان بید و جوی آب استراحت کردیم.

برگ‌های‌ رنگارنگ درختان، طبیعت شگرف پائیزی و تماشای نقاشی فوق‌العاده زیبای خداوند، روح و جان ما را تلطیف می‌نمود و تنی چند از دوستان که ذوقشان گل کرده بود، در کنار جوی آب بنشسته و گذر عمر را می‌نگریستند.

عکس‌هایی گرفتیم و به راه افتادیم و به دلیل تحرک، دیگر سردمان نبود.

پاکوب، عریض بود به طوری که تعدادی ماشین‌ دنده کمک‌دار از همین پاکوب برای رسیدن به دشت هویج عبور می‌کردند. ساعت ۸:۴۰َ به دشت هویج رسیدیم.

دشت هویج، گیاه‌چال یا گُرچالدشتی نه چندان وسیع در ارتفاع ۲۴۰۰ متری و دارای یک چشمه آب آشامیدنی است.

وجه تسمیه:

گُرچال از ترکیب دو نامگُر + چالگرفته شده، گُربه معنایآتش و چالنیز به معنی جایگاه گود ‌است و گُرچال به معنای جایگاه آتش.

احتمال بر آن است که علت این نامگذاری گرمتر بودن این دشت نسبت به قله‌های پیرامون بوده و چون در گذشته در آنهویجکشت می‌شده و گیاهان خودرویی نیز رشد می‌کرده آن را دشت هویج یا گیاه‌چال، نامیده‌اند. هر چند ما هیچ هویجی در آن نیافتیم.

پس از دقایقی پیاده‌روی در میانه‌های دشت اطراق کرده و بساط صبحانه را گستردیم.

سکوت و هوای پاک دشت برای آرام سازی تن و روان و انجام ریلکسیشن بسیار مناسب بود که اگر چه همنوردان از این نرمش جسمی – روحی سر باز زدند اما تجربه‌ای بس گوارا بود برای من.

تقریبا زمان حرکت بود که دوستانمان به همراه بنر گروه، به ما رسیدند و ساعت ۹:۵۵َ همگی به سوی قله به راه افتادیم. پاکوبی با شیب کم را می‌پیمودیم، و ما مراقب که کفشدوزک‌های زیبا را که به وفور دیده می‌شدند زیر کفش‌هایمان له نکنیم.

هوا صاف بود و ابر چندانی در آسمان نبود و جز چند قرقی، پرنده‌ دیگری در آسمان دیده نمی‌شد البته هواپیماهایی هم در حال عبور بودند که برخلاف قرقی‌ها، شکار دوربین عکاسان شدند.

پس از یکی دو بار استراحتِ چند دقیقه‌ای، ساعت ۱۱:۵۰َ درحالیکه مسافت زیادی تا قله باقی نمانده بود، چشمهایمان به قله زیبای دماوند که با تمام شکوهش قد علم کرده بود روشن شد، عکس گروهی با دماوند انداختیم و به سبب وزش باد سرد، سریع ادامه مسیر دادیم.

در همین زمان بود که صدای اذان را از گوشی‌ همراه همنوردان می‌شنیدیم و بالاخره ساعت ۱۲:۰۰َ به یاری خدا، پس از طی ۶٫۴۰۰ متر راه، با سرعت متوسط ۴۲/۱ کیلومتر بر ساعت شادمان و با نشاط بر فراز قله ۳۱۰۰ متری پرسون که البته با GPSجناب حیدری ۳۱۵۴ متر برآورد شده بود پای نهادیم. اندکی استراحت کردیم و آماده خواندن نماز شدیم لیکن از آنجا که قله، مساحت کمی در حدود ۲۰ متر مربع داشت و جز یک فضای یکی دو متری جای صاف دیگری نبود، امکان خواندن نماز جماعت را نداشتیم لذا همنوردان، مَثْنَى وَ فُرَادَى نماز شکسته ظهر و عصر را به جا می‌آوردند و تا نوبت نماز به ما رسد به عکس گرفتن یا صرف تنقلات مشغول بودیم.

هوا صاف و باد با سرعت کمی وزان بود. از روی قله، دماوند سپید پوش و سه قله ساکا، آتش‌کوه، ریزان و چند قله‌ دیگر که نامشان را نمی‌دانستیم و در قسمت شمالی یال‌هایشان برف کمی بود، دیده می‌شد.

سرپرست برنامه، جناب احمدی توضیحاتی راجع به تخمین مسافت و جهت یابی دادند و ما پس از کمی جنگولک بازی و گرفتن عکس‌های تکی و گروهی، پرچم عزیز کشورمان را بر فراز قله به اهتزاز درآورده و با بنر گروه این لحظه با شکوه را در خاطر دوربین عکاسی، ثبت کردیم.

چند کوهنورد دیگر هم روی قله بودند با آن‌ها خداحافظی کرده و از مسیری غیر از مسیر صعود، آهنگ بازگشت کردیم.

مسیر بازگشت بر خلاف مسیر صعود، پاکوب کاملی نداشت و برخی همنوردان که انتظار فرود از چنین راه سنگلاخی و پر شیبی را نداشتند، هر از چند گاهی به یاد پیشنهاد دهنده این مسیر (جناب واو- میم) افتاده و به روان پاکش درود فرستاده، برایش دعا و آرزوی خیر می‌کردند.

مسیر فرود را از یالی با شیب تقریبا ۵۰ درجه و غیر پاکوب، به سمت پائین ادامه می‌دادیم که صدای برگردید! برگردید! به گوشمان رسید، با درنگی کوتاه مسیر را ‌نگریستیم و به نظرمان چندان صعب‌العبور نیامد، با این حال جناب کشاورز جلوتر رفته تا مسیر را بررسی کنند که اطلاع دادند مشکلی نیست و ادامه دهید. به حرکتمان ادامه دادیم و از مسیل پر شیب با احتیاط، شادان و خندان پایین می‌رفتیم.

سر انجام ساعت َ۱۵:۴۰ به دشت هویج وارد شدیم، از پایین، شیب یال وحشتناک‌تر به نظر می‌رسید و به همین خاطر بود که کوهنوردان دیگر فریاد می‌زدند برگردید. کنار دو سرویس بهداشتی که یکی در داشت و دیگری نداشت آن‌ها را دیدیم، همان کوهنوردانی بودند که روی قله با آن‌ها آشنا شده بودیم و از مسیر صعود ما بازگشته و زودتر به دشت رسیده بودند.

لحظاتی بعد، در کنار چشمه آب، اطراق کرده و دور هم مشغول صرف نهار شدیم.

ساعت ۱۶:۴۰َ کوله‌بارمان را بسته، راه بازگشت پیش گرفتیم و نهایتا ساعت ۱۷:۳۰َ بود که پس از ۵٫۹۰۰ متر فرود از قله و مجموعا ۱۲٫۳۰۰ متر کوهنوردی، با سرعت متوسط ۳۶/۱ کیلومتر بر ساعت به پای کار رسیدیم. جناب میرهندی و همسرش از ما جدا شدند و ما سوار بر مینی‌بوس، کمی آن‌‌سوتر، در مسجد امام حسن عسکری(س) در روستای افجه پایین، نماز مغرب و عشاء را به جا آوردیم. اهالی آنجا از ما برای شرکت در هیئتی که به مناسبت شهادت حضرت رقیه (س) برگزار می‌شد و صرف شام دعوت کردند، لکن ما برای آنکه در ترافیک سنگین جاده نمانیم، نتوانستیم دعوتشان را بپذیریم.

به همین خاطر، جا دارد تشکری داشته باشم از مردم محترم افجه پایین، که به قول نوجوان‌های آنجا، برخلاف اسمش، پرچمش بالا است.

ساعت ۱۸:۲۰َ بود که به سوی تهران راهی شده، حوالی ساعت ۱۹:۰۰َ به تهران رسیدیم و بدین ترتیب یک جمعه پر نشاط و پر تحرک دیگر را سپری کرده و از آن خاطره‌ای نیک در ذهن خود ثبت کردیم.

به امید طلوع جمعه‌‌ مقدس و محتومی که پشت سر مولایمان، امام زمان (عج) و در رکاب ایشان کوهنوردی کنیم.

۱برگرفته از آیه ۸۸ سوره مبارکه نمل که با اعجاز علمی، اشاره به حرکت لایه‌های زمین و ایجاد کوه‌ها و دره‌ها دارد.

۲ به دلیل خطای احتمالی GPS، ارتفاع‌ها به صورت تقریبی ثبت شده است.

۳ ساعات عنوان شده تقریبی و با یکی دو دقیقه کم یا زیاد، رند شده است.

تهیه گزارش : سجاد براتی

ارسال دیدگاه